عشق مامان

مامانی دلگیره

سلام مامانی  دیروز رفتم ازمایشگاه ببینم اومدی پیشم یا نه  خانمه گفت ساعت 5 عصر بهتون میگم نی نی داری یا نه تا عصر دل تو دلم نبود مامانی قلبم داشت از تو سینم میومد بیرون  تا اینکه عصر رفتم و خانمه بهم گفت متاسفانه هنوز نی نیت پیش خداست  دلم خیلی شکست مامانی کلی دعا کرده بودم که باشی ولی ....... خیلی گریه کردم  مامانی میشه از پیش خدا بیای پیش من؟؟ میدونم به اون اندازه که پیش خدا بهت خوش میگذره پیش مامانی بهت خوش نمیگذره  ولی میشه بیای پیشم؟؟ خیلی دوستت دارم مامان و همچنان منتظر حضورتم که گرمای زندگی منو بابایی رو بیشتر کنه ...
4 آذر 1393

یعنی اینبار واقعا اومدی؟؟

سلام مامانی خوبی  گلم؟مامانی خیلی دلتنگته مامانی امشب 93/8/29 و مامانی الان 6 روزه که تو خلوتش منتظر یه خبره خیلی خیلی خوبه ولی ماه گلی(مامان عاطی) میگه بذار 10 روز بگذره بعد برو ازمایش بده مامانی یعنی واقعا اومدی اینبار؟یعنی اینبار میتونم خوشحال بشم؟ مامانی ایشالله که به حق همین ماه حسین اومده باشی دوستای گلم واسم دوعا کنین که دوشنبه با خبرای خوش بیام دیدنتون ...
29 آبان 1393

عیدت مبارک عسلم

ندا آمد که، ابراهیم، بشتاب رسیده فرصت تعبیر آن خواب به شوق جذبه عشق خداوند برآ، از آب و رنگ مهر فرزند اگر این شعله در پا تا سرت هست کنون، یک امتحان دیگرت هست مهیا شو طناب و تیغ بردار رسالت را به دست عشق بسپار صدا کن حلق اسماعیل خود را به قربانگه ببر هابیل خود را منای دوست قربانی پسندد تو را آن سان که می دانی، پسندد خلیل ما! رضای ما  در این است عبودیت به تسلیم و یقین است ببین بر قد و بالای جوانت مگر، نیکو برآید امتحانت نفس در سینه افتاد از شماره ملائک اشک ریزان در نظاره پدر می بُرد فرزندش به مقتل که امر دوست را سازد مسجّل پدر آمیزه ای از اشک و لبخند پسر تسلیم فرمان خداون...
13 مهر 1393

دوباره نیومدی...

سلام مامانی  دوباره نیومدی که چند وقت بود زیر شکمم سنگین بود خیلی خوشحال شدم گفتم اومدی پیشمون  ولی رفتم بی بی چک گذاشتم نبودی  خیلی ناراحت شدم مامانی به بابایی هم چیزی نگفتم  هنوز میخای پیش خدا بمونی؟ میدونم اونجا خیلی خیلی بهت خوش میگذره ولی بسه دیگه بیا پایین پیشمون یکم پیش مامان بابا بد بگذرون مامانی برو به خدا بگو میخام برم پایین پیش خانوادم خیلی دل تنگتم مامانی زود بیا عزیزم    ...
28 شهريور 1393

اولین پاییز بدون تو

پاییز که می شود انگار از همیشه عاشق ترم در تمام طول پاییز نمناکی شب ها را با تمام منفذهای پوستم لمس می کنم وچشمانم همه جا نقش دیدگان تورا جستجو می کند پاییز که می شود همراه برگها رنگ عوض می کنم زردو نارنجی می شوم و با باد تا افقی که چشمانت درآن درخشیدن گرفت پیش می روم و مقابلت به رقص درمی آیم تا آن جا که باور کنی تمام روزهایی که از پاییز گذشته تا به امروز همواره عاشقت بوده ام پاییز که می شود بی قراری هایم را در باغچه کوچکی می کارم و آرام آرام قطره های باران را که روزهاست در دامنم جمع کردم به باغچه می نوشانم میدانم تا آخر پاییز تمام بی قراری هایم شکوفه خواهد د...
22 شهريور 1393

یادگیری مامان

تربچه ی من رفتم کتاب اموزشی گرفتم که یاد بگیرم وقتی میای  باید چیکارا بکنم چیکارا نکنم نه که یوقت فکر کنی مامانی  چیزی بلد نیست همه چی بلدم میخاستم معلوماتم بالا بره عزیزم همه این کارارو فقط به عشق تو میکنم و خواهم کرد ...
22 شهريور 1393

اسباب بازی

کوچولو هنوز نیومدی کلی وسایل داری  مامان عاطفه واست کلی اسباب بازی ماشین شارژی موتور شارژی دوشک بازی کلی توپ و جغجغه  وکلی چیزای دگ واست خریده هرچی منو بابا میگیم بذار تربچمون بیاد بعد بگیر  میگه نه بعد که تربچه هم اومد واسش چیزای دیگه میگیرم خلاصه که هنوز نیومده کلی خاطر خواه داری بابا نادر هم واسه اتاقت تابلو و ساعت بچه گونه خریده  منو بابایی ازشون تشکر کردیم که این همه چیز میز واست خریدن  تو هم بعد که اومدی با زبون شیرینت ازشون تشکر کن ...
22 شهريور 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به عشق مامان می باشد